» بازدید : 47

                                              حروف مقطعه

در ابتداي 29 سوره از سوره هاي قرآن، يك يا چند حرف از حروف الفبا وجوددارد، كه مجموعا 78 حرف است كه با حذف مكررات، 14 حرف مي شود يعني نصف حروف هجا كه 28 حرف است اين حروف (واقع در اوايل سوره ها) را «حروف مقطعه» گويند يعني حروفي كه پيش هم چيده شده اند اما كلمه اي راتشكيل نداده اند اگرچه دركتابت سرهم نوشته شوند، ولي در قرائت، جدا از هم خوانده مي شوند، مانند «ا ل م ص» مجموع حروف چهارده گانه عبارتند از: (ا ح رس ص ط ع ق ك ل م ن ه ي) بدرالدين زركشي گويد: «از تركيب اين حروف مي توان اين جمله را ساخت: «نص حكيم قاطع له سر» فيض كاشاني جمله «صراط علي حق نمسكه» را ساخته است سوره هايي كه در ابتداي آن ها حروف مقطعه قرار دارندعبارتند از: 

ر ديف ـ سوره ـ حرف مقطعه ـ رديف ـ سوره ـ حرف مقطعه. 

1 ـ بقره ـ الم ـ 5 ـ هود ـ الر. 

2 ـ آل عمران ـ الم ـ 6 ـ يوسف ـ الر. 

3 ـ اعراف ـ المص ـ 7 ـ رعد ـ المر. 

4 ـ يونس ـ الر ـ 8 ـ ابراهيم ـ الر. 

9 ـ حجر ـ الر ـ 20 ـ ص ـ ص. 

10 ـ مريم ـ كهيعص ـ 21 ـ غافر ـ حم. 

11 ـ طه ـ طه ـ 22 ـ فصلت ـ حم. 

12 ـ شعرا ـ طسم ـ 23 ـ شوري ـ حم عسق. 

13 ـ نمل ـ طس ـ 24 ـ زخرف ـ حم. 

14 ـ قصص ـ طسم ـ 25 ـ دخان ـ حم. 

15 ـ عنكبوت ـ الم ـ 26 ـ جاثيه ـ حم. 

16 ـ روم ـ الم ـ 27 ـ احقاف ـ حم. 

17 ـ لقمان ـ الم ـ 28 ـ ق ـ ق. 

18 ـ سجده ـ الم ـ 29 ـ قلم ـ ن. 

19 ـ يس ـ يس ـ. 

نظريه هاي مختلف درباره حروف مقطعه 

درباره حروف مقطعه سخن بسيار گفته شده و آرا و نظريات گوناگوني ارائه گرديده است شايد بيش از بيست نظريه، چنان چه فخر رازي در تفسير خود گردآورده است، در اين زمينه وجود دارد ولي زير بناي اساسي اين گفته ها را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:. 

1. حروف مقطعه از متشابهات قرآن مي باشد كه هرگز قابل حل نبوده و از جمله مجهولات مطلق است و راه علم به آن، كاملا بر مردم بسته است از ابوعمروعامربن شرحبيل شعبي تابعي مشهور (متوفاي 104) نقل شده كه گفته: «به ظاهر آن ايمان داريم و علم به آن را به خدا وا مي گذاريم». 

ولي اهل كلام اين باور را مورد نكوهش قرار داده، جهل مطلق را به گونه اي كه حتي پيامبر و ديگر اوليا الهي از آن بي خبر باشند، در هيچ كجاي قرآن نمي پذيرندزيرا چگونه ممكن است در كتابي كه با وصف «مبين، آشكار» آراسته شده، چيزي يافت شود كه كاملا رو پنهان داشته است خداوند مي فرمايد: «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الا لباب[1]، (اين) كتابي مبارك است كه آن را بر تو نازل كرده ايم تا (درباره) آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند». 

آري اگر مقصود بسته بودن راه علم بر عامه است كه اهل دقت و نظر نيستند، شامل اولياي مخلص خداوند نمي گردد دراين صورت فرض عوض مي شود و نظريه دوم به شرح زير پديد مي آيد. 

2. رموزي هستند ميان خدا و رسول، كه جز اولياي مقرب الهي كسي به آن راه ندارد «لا يمسه الا المطهرون[2]، جز پاك شدگان به آن دست رسي ندارند». 

ارباب ذوق گفته اند: سخن گفتن با رمز و اشارت شيوه احباب است، كه در راه وروش دوستي به كار برند حبيب را برآن آگاه و رقيب را از آن بي گانه مي دارند «ميان عاشق و معشوق رمزي است، چه داند آن كه اشتر مي چراند» سيد رضي الدين ابن طاووس (متوفاي 664) از كتاب «حقائق التفسير» نوشته ابوعبدالرحمان محمد بن الحسين سلمي (متوفاي 412) روايتي از امام جعفر بن محمد صادق (ع) آورده، كه فرموده است: «الم، رمز و اشارتي است ميان خدا و حبيب او محمد (ص) ، خواسته تا كسي جز او برآن آگاه نگردد آن را به صورت حروف درآورده تا آن رموز را از چشم اغيار دور نگاه دارد و تنها بر دوست روشن و ظاهر سازد» [3] علا مه بلاغي گويد: «جاي شگفتي نيست كه در قرآن گفتگوهاي رمزي و اشارت به اسرارخصوصي باشد كه تنها با رسول گرامي و امناي وحي انجام گرفته باشد» [4] ابن بابويه ابو جعفر صدوق (متوفاي 381) گويد: «ديگر سبب در فرو فرستادن اوايل برخي سوره ها به حروف مقطعه آن است كه شناخت آن ها ويژه اهل عصمت وطهارت باشد تا به وسيله آن ها دليل ها اقامه كنند و معجزات بر دست آنان ظاهرگردد و اگر شناخت آن براي همه ميسر بود، هرآينه بر خلاف حكمت و موجب فساد در تدبير شمرده مي شد». [5] 

بيش تر اهل نظر بر همين راه رفته اند، حروف مقطعه را رمز و اشارتي مي دانند كه جز اولياي مقرب، كسي را بدان راه نيست در ميان عرب نيز چنين شيوه اي وجودداشته كه با رمز و اشارت سخن مي گفتند[6] شرح و تفسير آن را در جاي خودآورده ايم. 

3. اين حروف صرفا حروف مجرده هستند با همان خاصيت آوائي كه دارند، چيزي جز آن در بر ندارند، نه رمز و اشاره اند و نه معنايي جز خاصيت آوائي دارندآري حكمت آوردن اين حروف در اوايل اين سوره ها از محدوده الفاظ و اصوات تجاوز نمي كند. 

زمخشري گويد: «اين چهارده حرف ـ كه نصف حروف هجا هستند ـ كاملا نيمي از صفات حروف را دارا هستند: نيمي از حروف «مهموسه» : «ص ك ه س ح» و نيمي از حروف «مجهوره» : «ا ل م ر ع ط ق ي ن» و نيمي از حروف «شديده» : «ا ك ط ق» ونيمي از حروف «رخوه» : «ل م ر ص ه ع س ح ي ن» و نيمي از حروف «مطبقه» : «ص ط» و نيمي از حروف «منفتحه» : «ا ل م ر ك ه ع س ح ق ي ن» و نيمي از حروف «مستعليه» : «ق ص ط» و نيمي ازحروف «منخفضه» : «ا ل م ر ك ه ي ع س ح ن» ونيمي از حروف «قلقله» : «ق ط» سپس گويد: «چه بزرگ است خداوندي كه حكمتش در هر چيزي دقت نشان داده است».[7] 

برخي گفته اند: از آن جهت نصف حروف الفبا را آورده تا به عرب بگويد اگرراست مي گوييد كه اين كلام بشر است و از همين حروف تركيب يافته، پس شما نصف حروف ديگر را بيافزاييد و سخني اين چنين بياوريد بدرالدين زركشي اين قول را از قاضي ابوبكر باقلاني نقل مي كند سپس مي گويد: «اين حروف به گونه هاي مختلف آورده شده است: «كاف و نون» بيش از يك بار نيامده «عين و يا و ها وقاف» دو بار «صاد» سه بار «طا» چهاربار «سين» پنج بار «را» شش بار «حا» هفت بار «الف و لام» سيزده بار «ميم» هفده بار» زركشي اضافه مي كند: «يكي ازاسرار دقيق اين حروف، آن كه هر سوره بيش ترين كلمات آن با همان حرفي كه درابتداي آن واقع شده، تركيب يافته است مثلا سوره «ق» بيش ترين كلمات مشتمل برحرف «قاف» را داراست، مانند: قول قرب تلقي رقيب سابق قرين القا تقدم متقين قلب قرن تنقيب قتل تشقق بسوق رزق قوم و امثال آن، و اين خود نكته اي است نهفته در پس پرده اين حروف نكته ديگري كه در سايه اين حروف خفته، معاني وارده در اين سوره ها است، مثلا در سوره قاف، معاني وجود دارد كه با حرف قاف تناسب دارند، مانند: شدت جهر قلقله انفتاح هم چنين در سوره «ص» كه مشتمل بر چند خصومت است: خصومت كفار با پيامبر اسلام، خصومت نزدداوود، خصومت اهل جهنم، خصومت در ملا اعلي بر سر علم و خصومت ابليس در سوره قلم نيز، آخرين حروف آيات آن بر «ن» است و كلمات آن بيش تر بانون مي باشد» زركشي هم چنين مي گويد: «سوره هايي كه با دو حرف يا بيش تر آغازشده، همين رابطه را با كلمات و معاني هر سوره دارند» اضافه مي كند: «اين از جهت لفظي اين حروف است و چه بسا از جهات معنوي اسرار بزرگي در آن نهفته باشد». [8] 

جلال الدين سيوطي مي گويد: «هر سوره كه به يك يا چند حرف از اين حروف آغاز شده، بيش تر كلمات و حروف آن، از همان حرف تشكيل شده است لذا هرسوره همان حرفي كه در آغاز دارد، خورند او است و اگر «ق» را جاي «ن» يا بالعكس قرار دهيم خورند آن نيست سوره «ق» بيش ترين كلمات آن با حرف قاف تركيب يافته است هم چنين حرف «را» در سوره يونس كه در بيش از 200 كلمه واقع گرديده، با اين حرف آغاز شده است سوره اعراف كه «ص» بر «ا ل م» اضافه شده، بدين سبب است كه كلمات مشتمل بر حرف صاد در اين سوره بسياراست».[9] 

برخي گفته اند آواي اين حروف در آن روزگار هنگام تلاوت قرآن موجب جلب توجه حاضرين بوده تا به قرآن گوش فرا دهند، زيرا معاندين پيوسته در اين صددبودند كه سرو صدا ايجاد كنند تا نواي قرآن به گوش ره گذران عرب نرسد: «لا تسمعوالهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون[10]، به اين قرآن گوش فرا ندهيد و سخن بيهوده در آن اندازيد، باشد تا پيروز شويد». 

برخي آن را سوگند گرفته اند خداوند به اين حروف سوگند خورده است، مانندديگر اشيا كه مورد سوگند خدا قرار گرفته است: تين، زيتون، شهر مكه و غيره، زيراسوگند خوردن به حروف به جهت آن است كه اصل كلام در تمامي زبان ها بر پايه اين حروف است. 

علامه طباطبايي در تفسير سوره شوري در باره اين حروف فرموده: «چنان چه درسوره هايي كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، هرآينه مي يابي كه اين سوره ها از حيث محتوا مشابه يك ديگرند، سياق آن ها يك نواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه ميان اين حروف و محتواي سوره هاي مربوطه رابطه اي وجود دارد مثلا سوره اعراف به «المص» مصدر گشته، شايد جامع بين محتواي سوره هاي «الم» و سوره «ص» باشدسوره رعد كه مصدر به «المر» گشته، شايد جامع محتواي سوره هاي «الم» وسوره «ص» باشد هم چنين سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته شايد جامع بين محتواي سوره هاي «الم» و سوره هاي «الر» باشد و لذا چنين استفاده مي شود كه اين حروف رموز و اشارت هايي باشند ميان خدا و رسول، كه از ديد ما پنهان است وبيش از اين نحو ارتباط، چيزي از آن نمي دانيم باشد كه ديگران بيش تر و بهتر از آن دريابند شايد به همين معنا اشارت باشد آن جا كه مولا اميرمؤمنان (ع) فرموده: «هركتاب گزيده اي دارد و گزيده اين كتاب (قرآن) حروف الفبايي است كه در آغازسوره ها واقع گرديده است». [11]

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

[1]. ص 38: 29. 

[2]. واقعه 56: 79. 

[3]. ابن طاووس، كتاب سعد السعود ط نجف ص 217. 

[4]. آلا الرحمان، ج 1، ص 64. 

[5]. غفاري، كمال الدين، ج 2، ص 640. 

[6]. ر ك: التمهيد، ج5، ص 315 ـ 310 و نيز الميزان، ج 18، ص 9. 

[7]. تفسير كشاف، ج 1، ص 31 ـ 29 با كمي اختصار البته برخي صفات را فروگذار كرده كه در پاورقي تفسيرتكميل شده و ما آن را به طور كامل درالتمهيد، ج 5، ص 306 آورده ايم. 

[8]. زركشي، البرهان، ج 1، ص 169 ـ 167. 

[9]. سيوطي، معترك الاقران، ج 1، ص 71. 

[10]. فصلت 41: 26. 

[11]. ر ك: الميزان، ج 18، ص 6. 



----------------------------------------------------------------------------